
وبلاگ ده سالمو یه دختره کون پشم زد ترکوند، آقایی کردم هیچی نگفتم و مثلا با شخصیت بازی و جنتلمنی و تنگ بازی و این حرفا، حالا اومده میگه، برای من فقط دو پسر در زندگی تکراری نشدند یکی فرانکی و یکی دیگه اون پسر بی اعصاب کسخله... آخه پشمالو تو مرز های کسخلیتو رد کردی، شدی سلطان کسشریت... عن. ...
ادامه مطلب
از این که حوصله ی افراد رو سر ببرم متنفرم... اما برای حضور در صحنه یا باید بدترین بد بود یا خوب ترین خوب! حالا که من، هیچ کسری از خوبی در دیدگانتان نشدم و ساخته شدم که فرقی داشته باشم با گلدون کنار اتاق، تصمیم که نه، تشخیص میدم بده باشم. حوصله سر بره!...
ادامه مطلب
ریدم حاجی....
ادامه مطلب
توی دنیا هم یکی نشد یه روز منتظر ما باشه. همینطوری نامرئی، نا مفهوم و گنگ یه گوشه ای از جهان رو پر کردمو دارم ذخایر اکسیژن رو هدر میدم، به جای من میتونست یکی باشه که چیزی به جهان اضافه کنه، یا در کمترین مقدار خودش، وجودش خارجی باشه و نه اینقدر در خودش زندگی کنه که جهان داخلش از جهان خارجش به مراتب بزرگتر و وسیع تر باشه... نه وقت فلسفه بازی و بافی دارم، نه حوصله اشو... ما به تنهایی محکومیم. نمیفهمی... به هر چیزی که انقدر دوستش داری که اگر از دستش بدی، خدا رو هم فحش میدی، قسم که نمیفهمی. نمیفهمی توو چه ورطه ی هولناکی غرق و گیج و منگ و گیرم که حتی دست و پا نمیزنم، ...
ادامه مطلب
دلم گرفته، کلی پروژه ریخته روی سرم. کسی بهم فکر نمیکنه. کالی لینوکس نصب نمیشه. خستمه، خستمه، خستمه، خستمه. فقط صبر کن، فقط صبر کن، پرده ها میفته بالاخره... + حال نداشتم بیام وبلاگت. زمان ما، عاشق میشدن با تبریک....
ادامه مطلب